محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
213
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
و در فرهنگ بمعنى چاهى « 1 » نيز آمده كه زينه پايه « 21 » بر آن بسته باشند كه آسان توان آب برداشت و اين بيت نزارى را شاهد آورده : شعر مى حيات منست و ممكن نيست * زو ميسر به هيچ « 2 » اسبابم اى دريغا گر آب رز بودى * وا خريدى ز آب پايابم پاى شيب - نام عقبهايست دشوار براى رمى جمار « 22 » . مثالش حكيم خاقانى گويد : بيت دست بالا همت مردان « 3 » كه كرده « 4 » زير پاى * پاى شيبى كان عقوبت « 5 » جاى شيطان ديدهاند و در فرهنگ پاشيب [ بحذف ياى « 6 » اول ] بمعنى زينه پايه باشد . مثالش اين بيت ملا مطهر را آورده : شعر ساحت « 7 » بستان سراى و بام قصرش كز علو * كاخ و فرواره « 23 » فراز لا مكان آوردهاند از عمود صبح پاشيبى برين بر بستهاند * وز « 8 » بنات نعش آن را نردبان آوردهاند پاىكوب - بمعنى رقاص باشد . مثالش حكيم اسدى فرمايد : نظم « 9 » ترا شايد اين « 10 » گلرخ سيمتن * كه هم پاى كوبست و هم چنگزن پارياب - در فرهنگ زراعتى « 11 » بود كه به آب چشمه و رود « 12 » و امثال آن مزروع شود و فارياب معرب آنست . پرتاب - [ بفتح با ] تيرى باشد كه نيك دور توان انداخت . مثالش جوهرى زرگر گويد : شعر شمشير تو شير « 13 » اوژند پرتاب تو پيل « 14 » افكند * يك حملهء تو بر كند بنياد صد حصن حصين و بمعنى دور افكندن نيز باشد . چنان كه « 15 » شيخ سعدى فرمايد : بيت نظر كن چو سوفار دارى بشست * نه آنكه كه پرتاب كردى ز دست و بمعنى مقدار مسافت تيرى نيز آمده چنان كه حكيم فردوسى فرمايد : بيت يكى قبهء خسروى دلپذير * فراخاش « 24 » بيش از دو پرتاب تير و بجميع معانى پرتاو نيز گويند . پاروب - يعنى بيل چوبين « 16 » كه برف به آن روبند . مع الباء الفارسى پوپ « 17 » - [ به وزن چوب ] كاكل مرغان ، يعنى پرى چند كه ميان سر مرغان « 18 » رويد . مثالش عميد لومكى گويد : بيت آن مادهء زاغت بجان در سوك پوپ از سر كنان * طاق فلك ندهد نشان جفتى موافق مثل اين پيترسپ « 19 » - [ بكسر باء و تا و فتح راى مهمله ] نام پدر پورشسب « 20 » و پورشسب « 20 » نام پدر زردشت باشد . مثال هر دو لغت زرادشت بهرام فرمايد : شعر مر آن مرد را نام بدپيترسب « 19 » * همان نام فرزند او پورشسب « 20 »
--> ( 1 ) « س » : جاى ؛ « ب » : جايى . ( متن از جهانگيرى است ) . ( 2 ) « س » : بهيج . ( 3 ) در ديوان خاقانى : مردم . ( 4 ) « ب » : چو گردد . ( 5 ) در ديوان : عقوبتگاه . ( 6 ) « س » : پاى . ( 7 ) « س » « ن » : ساخت . ( متن از « ب » و جهانگيرى است ) . ( 8 ) « س » : از . ( 9 ) كلمه از « ن » است . ( 10 ) « ن » : آن . ( 11 ) « س » : زراعتى . ( متن از « ب » است ) . ( 12 ) « س » : رور . ( متن از « ب » است ) . ( 13 ) « س » : سير . ( متن از « ب » و « ن » است ) . ( 14 ) « س » : بيل . ( 15 ) اصل : چنانچه . ( 16 ) « س » : پيل جوبين . ( 17 ) « ب » : بوب . ( در برهان قاطع نيز بمعنى مذكور در اينجا با باء تازى است و پوپ را بمعنى پوپو و هدهد آورده است ) . ( 18 ) جملهء يعنى پرى . . . در « س » تكرار شده است . ( 19 ) « س » : بيترسب . ( 20 ) « س » : پورشب . ( 21 ) زينه پايه ، نردبان - و در فرهنگ جهانگيرى كلمه معنى پايندگى نيز دارد و اين بيت فردوسى شاهد آنست : . . . مرا سخت از آنست كان باب من * بگيتى نمىخواست پاياب من . ( 22 ) رمى جمار ، انداختن سنگريزهها ، و آن از اعمال حج است . ( 23 ) فرواره ، خانهء تابستانى . ( 24 ) فراخا ، وسعت .